با ما تماس بگیرید : 09331181891

پیاده سازی فرهنگ کوچینگ در سازمان

 پیاده سازی و توسعه فرهنگ کوچینگ در سازمان

     تنوع و فراوانی مسائل و چالش های مختلف در هر سازمان نشان از وضعیت موجود فرهنگ حاکم در آن سازمان است. هر چه این مسائل حادتر و عمیق تر باشند نشان از میزان بی توجهی کارکنان و سازمان به ارزش های یکدیگر است. چرا که ارزش های سازمان چراغ راهنما و قطب نمای حرکت به سمت چشم انداز در نظر گرفته شده است. هر چه بتوان رفتار کارکنان را همسو با چشم انداز سازمان مدیریت کرد به همان نسبت موفقیت در پیاده سازی ارزش و در نتیجه فرهنگ سازمان و اجرای وظایف سازمان حاصل خواهد شد. اما چگونه؟ 

     لازمه این مدیریت کارکنان و رفتار آن ها به سمت چشم انداز و اهداف مربوط به آن، توجه سازمان به ارزش ها و احساسات کارکنان است تا با نفوذ و برانگیختگی افراد (رهبری) بتوان ابتدا نگرش و سپس رفتار آن ها را تغییر داده و در نتیجه تعلق و تعهد کارکنان به سازمان را افزایش و در نهایت عملکرد و بهره وری آن ها و سازمان ارتقا می یابد. این مسیر باعث ایجاد عادتی ارزشمند در رفتار کارکنان خواهد شد که به تدریج فرهنگ سازمانی را شکل خواهد داد. به بیان دیگر «فرهنگ»، باور و نوع پندار، گفتار و رفتار اعضای سازمان را بیان می کند و هم چون روح حاکم و موتور محرک سازمان است که کمک می کند سازمان بر مبنای فلسفه وجودی (چرایی وجود سازمان) و ماموریت خود و در راستای استراتژی (چگونگی و نحوه حرکت) تدوین شده به سمت چشم انداز حرکت کند. 
 
     نکته کلیدی آن است که فرهنگ بعد از شناخت اعضا و سازمان بدست میاد. یعنی ابتدا اعضا و کارکنان سازمان بایستی چرایی، ماموریت و توانمندی خود را با چرایی یا فلسفه وجودی سازمان و ماموریت مورد نظر سازمان برای رسیدن به چشم انداز (بینش مشترک) همسو و هماهنگ ببینند و سازمان نیز بر اساس این چرایی و چیستی مأموریت سازمان، افرادی که بیش ترین انطباق را با آن موارد دارند استخدام و در تیم سازی به کار بگیرند. به این طریق انتظارات سازمان از کارکنان شفاف تر شده و در نتیجه افراد بهتر بدانند که چرا و چگونه، چه کاری را انجام دهند و مطابق استراتژی و چگونگی انجام درست کارها، چه کارهایی را انجام ندهند تا منابع هدر نرود. این جاست که استاندارد کاری از طرف سازمان ابلاغ خواهد شد.

     به منظور رهبری و برانگیخته کردن کارکنان به سمت اهداف و چشم انداز سازمان می توان از کوچینگ به عنوان ابزاری نوین بهره برد. اما لازم است ابتدا وضعیت فرهنگ موجود سازمان را بشناسیم و با وضعیت مطلوب فرهنگ سازمان مقایسه و به صورت کمّی شده این فاصله را از طریق شاخص ها و معیارهای مشخصی در هر حوزه سازمانی بررسی کرد تا اینکه به کشف مسائل حاکم بر سازمان رسید و با تحلیل آن مسائل با رویکرد پژوهشی، به علت بروز آن ها بپردازیم.
مثلا ممکنه علت اینکه فرهنگ سرزنش گری از سوی مدیر یا مسئول سازمان نسبت به عملکرد نامناسب برخی افراد وجود دارد به خاطر عدم هوش هیجانی ناکافی مسئول مربوطه باشد و لازم است برنامه توسعه فردی برای این فرد تدوین بشه. اما این اراده و سپس اقدام مسئول مربوطه برای تغییر خود، ابتدا باید در جلسات کوچینگی حاصل شود تا چرایی و اهمیت این اقدام برای فرد شفاف تر و پیامد رفتار و عملکرد فرد بازخورد داده شود. به همین دلیل کوچینگ، تسهیل گر و زمینه ساز یادگیری برای تحول در نگرش افراد است بدون آنکه الزام و اجباری از سوی واحد آموزش و منابع انسانی در نظر گرفته شود. به این طریق با گسترش کوچینگ می توان به یادگیری اثر بخش تر و با هزینه کمتر به نتایج بهتری برای سازمان دست یافت. در نتیجه بستر مناسبی برای تعالی سازمانی و تحقق اهداف سازمان های یاد گیرنده مهیا خواهد شد.

     اما نکته قابل توجه اینکه، قبل از پیاده کردن کوچینگ و به طور کلی مدیریت تغییر و تعالی در سازمان، ابتدا از خود بپرسیم واقعا رسیدن به فرهنگ مطلوب سازمان که منافع و خواسته های ارزشمندی برای اعضا و البته خود سازمان خواهد داشت چه قدر برای ما مهم و در الویت است و چقدر برای آن حاضریم تلاش کنیم؟ اگر به همین وضعیت موجود ادامه دهیم چه پیامدها و حسرت هایی را به دنبال خواهد داشت و چه میزان از عملکرد خود راضی هستیم؟
در نهایت آن که با بررسی و ارزیابی اولیه از وضعیت موجود سازمان و سپس شناسایی مسایل موجود و برطرف کردن آن با پیاده سازی فرهنگ کوچینگ در سازمان به منظور به کارگیری هدفمند ابزارهای توانمند ساز دیگر از جمله منتورینگ و آموزش، می توان به وضعیت جدید سازمان رسیده و با بررسی و ارزیابی ثانویه سازمان، اثر بخشی کاربرد کوچینگ را مشخص خواهیم کرد. به این ترتیب با توسعه فرهنگ کوچینگ می توان در مسیر استقرار و توسعه فرهنگ مطلوب سازمان گام برداشت.
 
 امید است با همراهی و حمایت مسئولین سازمان ها، اقدامات ارزشمندی در این راستا صورت بگیرد.